حسرت جداییای همچون سیلوا در اوج دوران!
دو سال آزمون و خطا دیگر بس است، پرسپولیس دیگر نمیتواند با خاطرهها زندگی کند.باشگاهی که میخواهد دوباره اقتدار یک دهه قبل را تکرار کند، باید شجاعت تصمیمهای سخت را داشته باشد؛ حتی اگر این تصمیمها...
به گزارش ورزش پارسی؛ یک سال پیش، اسماعیل کارتال تصمیم داشت پرسپولیس را به سمت جوانگرایی هدایت کند. در فهرست خروج او، نام چند بازیکن بزرگ و پرافتخار به چشم میخورد که به پایان دوران حرفهای خود نزدیک بودند. با افزایش فشارها، مدیریت باشگاه عقبنشینی کرد و کارتال که دیگر تمایلی به بازگشت نداشت، عملاً چراغ سبز تمدید قراردادها را روشن کرد. سپس جنگ دوازده روزه آغاز شد و بهترین فرصت برای خروج او فراهم گردید. مربی ترک رفت و آن بازیکنان باقی ماندند و پروژه جوانگرایی به فراموشی سپرده شد. حالا پرسپولیس دوباره به نقطهای حساس رسیده است؛ نقطه تصمیمگیری. سروش رفیعی، امید عالیشاه، مرتضی پورعلیگنجی و شاید چند نام دیگر در این زمینه مطرح هستند. هیچکس نمیتواند کیفیت، سابقه و تأثیرگذاری آنها را انکار کند. موضوع احترام نیست؛ بلکه آینده باشگاه در میان است. بازی با فولاد نمونهای روشن بود. اگر امید عالیشاه در دقایق ابتدایی بازی مصدوم نمیشد، آیا اوسمار به محمودی جوان میدان میداد؟ بعید به نظر میرسد. اما همان فرصت اجباری نشان داد که پرسپولیس چه سرمایههایی دارد که دیر به آنها توجه میشود. بازیکنانی مانند محمودی وجود دارند که تنها نیاز به فضایی دارند تا به کاندیدای جدی حضور در جام جهانی تبدیل شوند. فرمولی که در تمام دنیا جواب میدهد، در باشگاههای بزرگ، نسلها را جابهجا میکند. اگر مسی به عنوان بهترین بازیکن تاریخ فوتبال، باشگاه بارسلونا را ترک نمیکرد، شاید یامال هرگز اینقدر زود فرصت چهره شدن پیدا نمیکرد. فرمول ساده و تغییرناپذیر است؛ هرچه ستارههای قدیمی دیرتر بروند، نسل بعدی دیرتر ظهور میکند. آیا احساسات یا منافع باشگاه در اولویت است؟ مشکل فوتبال ما این است که برخی بازیکنان تا زمانی که از تیم کنار نروند، نمیروند. اما باشگاه نباید تحت تأثیر احساسات قرار گیرد. همانطور که نسل قبلی رفت تا نوبت به سروش، امید و وحید امیری برسد، اکنون نیز باید این چرخه ادامه یابد. پرسپولیس باید تابستان را با خریدهایی آغاز کند که آینده تیم را تأمین کنند، نه با تمدیدهایی که تنها گذشته را حفظ میکنند. مدیریت و سرمربی (هر که باشد) باید بدون ترس از هیاهو تصمیمگیری کنند. زمان خداحافظیهای محترمانه فرا رسیده است. پرسپولیس برای بزرگ شدن دوباره، باید ابتدا توانایی جوانتر شدن را داشته باشد.
هنر رفتن در اوج در تاریخ رئال مادرید، شاید کمتر بازیکنی را بتوان یافت که از دنی کارواخال پرافتخارتر باشد. کاپیتانی که تقریباً به هر افتخاری که یک فوتبالیست میتواند دست یابد، رسیده است. با این حال، او نیز در نقطهای قرار گرفت که باید درباره آیندهاش تصمیم میگرفت. مصدومیت شدید رباط صلیبی نشان داد که حتی بزرگترین ستارهها نیز نمیتوانند برای همیشه به گذشته تکیه کنند. فوتبال حرفهای پر از نمونههایی است که نشان میدهد بزرگان در زمان مناسب از صحنه کنار رفتهاند. کمتر کسی روزهای افت زینالدین زیدان را به خاطر دارد. از اریک کانتونا نیز تنها تصویری از یک اسطوره در ذهن فوتبال باقی مانده است. تونی کروس نیز زمانی خداحافظی کرد که هنوز در بالاترین سطح فوتبال جهان بازی میکرد. آنها دریافته بودند که ماندن بیش از حد، گاهی میتواند بخشی از میراث یک فوتبالیست را خدشهدار کند.
خاطره خوب یا فصل اضافی؟ این موضوع درباره پرسپولیس نیز صدق میکند. اگر سروش رفیعی یا هر بازیکن باتجربه دیگری تنها به واسطه روابط با افراد معروف، فشار فضای مجازی یا ملاحظات بیرونی یک فصل دیگر بماند، هیچ تضمینی وجود ندارد که پایان داستان به زیبایی امروز باشد. فوتبال بیرحمتر از آن است که برای کسی استثنا قائل شود. چرا باید حسرت دیدن یک وداع در اوج مانند سیلوا یا دی بروین با لباس سیتی را بخوریم؟ ای کاش این موارد را نیز از فوتبال روز جهان بیاموزیم. قید قرارداد زدن سخت است… البته باید به این نکته توجه داشت که با توجه به عواقب جنگ اخیر، وضعیت فعلی کشور و ریاضت اقتصادی که شامل فوتبال نیز میشود، بسیاری ممکن است به واسطه قراردادهای کلان واقعاً دل کندن نداشته باشند، اما این باشگاه است که باید تصمیم نهایی و سخت را اتخاذ کند.