اکبر عبدی؛ مارادونای سینمای ایران
یکی از اسطورههای سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. اسطورهای شبیه به مارادونا در دنیای فوتبال.
مرتضی رضایی؛ صبح امروز مطلبی را مشاهده کردم که در آن به مقایسه اکبر عبدی با مارادونا در فوتبال آرژانتین پرداخته شده بود. به نظر میرسد که این مقایسه کاملاً درست است. او واقعاً استعدادی منحصر به فرد داشت؛ دقیقاً مانند مارادونا. اکبر عبدی توانایی خلق آثار ماندگار را داشت حتی زمانی که فیلمنامهها چندان قوی نبودند! او میخنداند وقتی که هیچ چیز برای خندیدن وجود نداشت و توجه مخاطب را جلب میکرد حتی زمانی که چیزی برای جذب شدن نبود. اکبر عبدی و مارادونا؛ هر دو به سرعت به اوج رسیدند و به اسطوره تبدیل شدند و هر دو تجربیاتی را کسب کردند که کمتر کسی در اوج خود به آن دست یافته است.
در حال مرور آثار او هستم، نقشها و سبکهای متنوع؛ مردی که توانست نقش زنان را بهتر از خودشان ایفا کند! چگونه میتوان از مادر و اجارهنشینها گذشت؟ آدم برفی چطور؟ دزد عروسکها، سفر جادویی و … فهرست بلندی از آثار اوست که خاطراتش به دل میچسبد. پر از دیالوگهای به یاد ماندنی، پر از خاطراتی که هیچگاه فراموش نمیشوند و پر از هر آنچه که فقط اکبر عبدی میتوانست به تصویر بکشد!
چند روز پیش به طور تصادفی نشستم و نیم ساعت تا چهل دقیقهای از اجارهنشینها را تماشا کردم. هنوز هم تازگی داشت؛ به نظر میرسد بیشتر فیلمهایی که اکبر عبدی در آنها بازی کرده، تاریخ انقضا ندارند. شوخیها، ریتم داستان و نقشی که خود او در آن ایفا کرده، هنوز هم لبخند را بر لبان تماشاگران میآورد. به نظر میرسد زمان هیچ تأثیری بر این فیلم و اکبر عبدی نداشته است. این ویژگی تنها مختص عدهای خاص از هنرمندان است؛ افرادی که آثارشان هرگز کهنه نمیشود. بدون تردید، برخی از آنها تنها یک بازیگر نیستند، بلکه بخشی از حافظه یک نسل هستند که خاطرات چند دهه را با خود به دوش میکشند. نمیتوان به اکبر عبدی تنها عنوان “بازیگر” را داد. همانطور که مارادونا تنها یک فوتبالیست نبود. او رهبری بود که جادویش تنها در زمین فوتبال نبود. مارادونا امید یک ملت بود، در تاریکترین روزهای آرژانتین. زمانی که تنها دست خدا میتوانست به آنها کمک کند که این کار را کرد؛ آن هم با استعداد دون دیگو.
از نظر استعداد، اکبر عبدی نیز از همان جنس بود؛ استعدادی خدادادی که حضورش حتی در معمولیترین فیلمها، تماشاگر را پای پرده نگه میداشت. میگویند هر نابغهای بهای نبوغش را نیز میپردازد. زندگی عبدی نیز مانند بسیاری از اسطورهها، تنها اوج نبود؛ او فراز و فرودهایی داشت، روزهای درخشانی را تجربه کرد و روزهایی که دیگر آن جادو را نمیتوانستیم به همان شکل ببینیم. شاید به همین دلیل است که بسیاری او را مارادونای سینمای ایران میدانند؛ نه به خاطر شباهت در جزئیات زندگی، بلکه به خاطر آن استعداد ناب و اثری که تا همیشه باقی میماند.
اکبر عبدی نیز از میان ما رفت و به قول یکی از دوستان، این خوبها هستند که یکی یکی میروند. عبدی اسطورهای از سینما بود که نه تنها با جوایز و افتخاراتش، بلکه با خندهها، بغضها و شخصیت دوستداشتنیاش در دل مردم ماندگار شد. شکی نیست که تا زمانی که فیلمهایی مانند مادر، اجارهنشینها و آن نقشهای فراموشنشدنی دیده میشوند، اکبر عبدی نیز زنده است و دیده میشود. روحش شاد و یادش گرامی باد.