با علیرضا دبیر پدرکشتگی ندارم، کاپیتان و بزرگتر او هستم/در شورای شهر نه در لیست اصولگراها بودم و نه در لیست اصلاحطلبها!
قهرمان اسبق کشتی جهان گفت: کاش یقه من را می گرفتند، به دیوار میچسباندند و می گفتند عباس این کار را نکن اما کسی نبود ایراد من را...
سعید آقایی؛ عباس جدیدی یکی از چهرههای برجسته و معماگونه کشتی و ورزش ایران به شمار میرود. او در دوران ورزشی خود به عنوان یک نابغه شناخته میشد و توانست به عنوان یکی از معدود کشتیگیران ایرانی، بر حریفان روس غلبه کند. با این حال، در دوران قهرمانی خود به اندازه شایستگیاش مورد توجه قرار نگرفت و موفق به کسب مدال نشد. جدیدی، یک فوق سنگین صاحب سبک، به وضوح از مدالهایی که به دست آورد، بیشتر از وزن خود، ارزشمند است. پس از پایان دوران قهرمانی، او به فعالیتهای شگفتانگیز خود ادامه داد و بدون داشتن تخصص سیاسی، به شورای شهر راه یافت تا در عرصه سیاست نیز همه را متعجب کند. او همچنین یکی از منتقدان سرسخت علی دبیر و سیاستهای مدیریتی رئیس فدراسیون کشتی است و بر این باور است که وظیفه رئیس فدراسیون، توسعه کشتی است نه مدیریت املاک.
جدیدی در کافه خبر به گفتگو نشست و از تجربیات خود در دوران کشتی، قهرمانیها، المپیک و همچنین فعالیتهایش در شورای شهر و نظراتش درباره علیرضا دبیر صحبت کرد. او در مورد آغاز فعالیتهای کشتیاش گفت: “من که نباید از خودم تعریف کنم! اگر از من بخواهند که از افتخارات و مدالهایم بگویم، باید بگویم که مدالی ندارم و تنها یک یادگاری ناقابل است که با افتخار به مردم خوب ایران تقدیم کردم. اگر از من بپرسند بزرگترین افتخارم چیست، میگویم من یک کارگرزاده هستم و این بزرگترین افتخار من است که با نان کارگری بزرگ شدم؛ پدرم یک کارگر زحمتکش بود و بچههایش را با عرق جبینش بزرگ کرد.”
او درباره دوران کودکیاش در جنوب شهر تهران گفت: “یادم هست که پدرم در میدان غار یک مغازه بلور فروشی داشت و ما در خزانه بخارایی زندگی میکردیم. آن روزها برای من نوستالژی بسیار زیبایی است. من در محله جنوب شهر و کوچههای خاکی آن به دنیا آمدم و بزرگ شدم.”
جدیدی در ادامه توضیح داد که چگونه به کشتی روی آورد: “در میدان غار یک زورخانه به نام ‘زورخانه بهرام’ وجود داشت. من یک بار به آنجا رفتم و با فضای آن آشنا شدم. سپس به یک باشگاه ورزشی در پایین میدان غار به نام ‘باشگاه ورزشی کارگران’ رفتم و کشتی را از آنجا شروع کردم. در آن زمان، به صورت قاچاقی به استخر میرفتیم و خاطرات جالبی از آن دوران دارم.”
او همچنین به مربیانی که در آن زمان با آنها کار کرده اشاره کرد و گفت: “مربیهایی مانند غلام نظری و اصغر مهرآموز در آنجا بودند که نقش مهمی در پیشرفت من داشتند. یکی از خاطرات جالب من این است که آقای غلام نظری برایم یک دوبنده سبز آورد و این موضوع انگیزه زیادی به من داد.”
جدیدی در ادامه به چالشهای زندگیاش اشاره کرد و گفت: “چند سال بعد از شروع کشتی، خانهمان آتش گرفت و همه چیزمان سوخت. مادرم در حیاط لباس میشست و ناگهان خانه ما آتش گرفت. این روزها سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتم، اما مادرم و پدرم همیشه امید و اتکایشان به خدا بود.”
او در پایان به کمکهایش به خانواده اشاره کرد و گفت: “در جنوب شهر، کشتیگیر شدن اجتنابناپذیر است. من از همان نوجوانی به خانوادهام کمک میکردم و کار میکردم. وقتی به محله جدید رفتیم، به دنبال سالن کشتی بودم و در نهایت به زورخانهای به نام ‘زورخانه شیر’ پیوستم که مربی خوبی به نام جعفر آقایی داشت.”