پروژه کوچکسازی استقلال و پرسپولیس؛ قربانی تصمیمات مدیران نمایشی
استقلال و پرسپولیس در سالهای اخیر با مشکلات مدیریتی زیادی دستوپنجه نرم کردهاند.
به گزارش ورزش پارسی؛ فوتبال ایران سالهاست که درگیر یک چرخه معیوب است؛ چرخهای که در آن تصمیمگیریهای مدیریتی نه بر اساس برنامهریزی بلندمدت، بلکه به دلیل منافع کوتاهمدت، نمایش رسانهای و حفظ صندلی مدیران اتخاذ میشود. به نظر میرسد این چرخه به مرحله جدیدی وارد شده است؛ مرحلهای که میتوان آن را پروژه کوچک کردن استقلال و پرسپولیس نامید. کافی است وقایع اخیر دو باشگاه را در کنار هم قرار دهیم.
در پرسپولیس، مدیران باشگاه در حالی تصمیم به قطع همکاری با وحید هاشمیان گرفتند که او در ابتدای فصل تنها یک شکست را تجربه کرده بود. پس از آن با تبلیغات گسترده، اوسمار ویرا را روی نیمکت نشاندند، اما در نقلوانتقالات زمستانی، بازیکنانی را که این مربی برای پیادهسازی تفکراتش نیاز داشت، جذب نکردند. نتیجهای که قابل پیشبینی بود؛ مربیای که ابزار موفقیت در اختیارش قرار نگرفت، در نهایت کنار گذاشته شد.
نکته جالبتر اینکه مدیران پرسپولیس در حالی قرارداد اوسمار را فسخ کردند که هنوز قرارداد معتبر با او داشتند و سپس پروژهای رسانهای برای انتخاب سرمربی جدید آغاز شد. مذاکرات با دراگان اسکوچیچ به طور گستردهای در رسانهها مطرح شد، اما ناگهان همه چیز متوقف شد و مهدی تارتار به عنوان سرمربی معرفی گردید. این در حالی است که پیش از این نیز برخی رسانهها از توافق زودهنگام باشگاه با تارتار خبر داده بودند؛ موضوعی که این شائبه را ایجاد میکند که مذاکرات با اسکوچیچ بیشتر از آنکه واقعی باشد، نمایشی برای اقناع افکار عمومی بوده است.
تقریباً همین سناریو در استقلال نیز تکرار شد. باشگاهی که با تبلیغات فراوان ریکاردو ساپینتو را بازگرداند، به سرعت تصمیم به قطع همکاری با او گرفت و سهراب بختیاریزاده را به عنوان سرمربی انتخاب کرد. باز هم همان سؤال قدیمی مطرح میشود؛ اگر قرار بود چند هفته بعد مربی تغییر کند، اساساً چرا قرارداد اولیه امضا شد؟ البته استفاده از مربیان ایرانی ذاتاً تصمیم اشتباهی نیست. فوتبال ایران مربیان توانمندی دارد و بارها نیز این موضوع را ثابت کردهاند. اما نیمکت استقلال و پرسپولیس، نیمکت هر تیمی نیست.
اگر قرار است هدایت این دو باشگاه به یک مربی ایرانی سپرده شود، انتظار میرود انتخاب بر اساس چهرهای باشد که سابقه موفقیتهای بزرگ، قهرمانیهای متعدد و تجربه حضور در رقابتهای سطح بالای آسیایی را در کارنامه داشته باشد؛ نه اینکه صرفاً گزینهای باشد که مدیریت باشگاه با او راحتتر کار کند. رفتار مدیران دو باشگاه این ذهنیت را تقویت میکند که مسئله اصلی، انتخاب بهترین سرمربی نیست؛ بلکه انتخاب مربیای است که کمترین میزان دخالت را در تصمیمات مدیریتی داشته باشد.
در فوتبال حرفهای، سرمربی مهمترین نقش را در نقلوانتقالات ایفا میکند و باشگاه باید بازیکنان مورد نیاز او را جذب کند. اما در استقلال و پرسپولیس، به نظر میرسد این معادله برعکس شده است؛ مدیران ابتدا بازیکن میگیرند و سپس از مربی انتظار نتیجه دارند. هر زمان هم اختلافی بر سر نقلوانتقالات یا اختیارات فنی ایجاد شود، سادهترین راهحل، تغییر سرمربی است.
نگاهی به اهداف دو باشگاه نیز سؤالبرانگیز است. تمام تصمیمها نشان میدهد سقف آرزوهای مدیران، قهرمانی در لیگ برتر است؛ گویی موفقیت در لیگ نخبگان آسیا یا تبدیل شدن به یک قدرت واقعی در فوتبال قاره، دیگر جایی در برنامههای این دو باشگاه ندارد. در حالی که باشگاههای بزرگ عربستان، قطر، ژاپن و کره جنوبی با سرمایهگذاری، استخدام مربیان تراز اول و برنامهریزی چندساله برای فتح آسیا تلاش میکنند، استقلال و پرسپولیس هنوز درگیر تغییرات پیاپی روی نیمکت، تصمیمات مقطعی و نمایشهای رسانهای هستند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، نباید تعجب کرد که فاصله دو قطب سنتی فوتبال ایران با قدرتهای آسیایی هر سال بیشتر شود. باشگاههای بزرگ با ثبات، برنامه و نگاه بلندمدت ساخته میشوند، نه با تغییرات شتابزده، مذاکرات نمایشی و تصمیمهایی که بیشتر از آنکه به موفقیت فنی فکر کنند، در خدمت مدیریت روزمره هستند. شاید بزرگترین نگرانی این باشد که استقلال و پرسپولیس دیگر برای فتح آسیا مدیریت نمیشوند؛ بلکه فقط برای گذراندن یک فصل دیگر و حفظ آرامش مدیران اداره میشوند. اگر چنین باشد، این تنها یک تغییر سرمربی نیست؛ آغاز پروژهای است که در نهایت، بزرگترین سرمایههای فوتبال ایران را از جایگاه واقعیشان دور خواهد کرد.